| به بهانه سالگرد شهادت استاد مطهری یكی از مباحث بسیار با ارزشی كه متفكر شهید، استاد مطهری مطرح كرده، «علل
دین گریزی مردم» است. ایشان این بحث را با استفاده از تجربه مسیحیت و
ارباب كلیسا در جهان غرب مطرح كرده و شواهد فراوانی برای آن آورده تا
هشداری به مسلمانان و علمای اسلام و رهبران مذهبی داده باشد و آنان را از
تكرار تجربه رهبران مذهبی مسیحیت برحذر بدارد.
استاد هم از «نارسایی مفاهیم الهی و آسمانی» كه از سوی پدران روحانی
به مسیحیان ارائه می شد، سخن گفته؛ هم از «نارسایی مفاهیم سیاسی و اجتماعی»
كه ارباب كلیسا به هنگام برخورداری از قدرت سیاسی به مردم می گفتند؛ و هم
از «رفتار خشونت آمیز» رهبران مذهبی با صاحبان فكر و اندیشه یاد كرده و سهم
هر كدام از این عوامل را در سوق دادن مردم به مادیگری و بی دینی برشمرده
است.
مروری بر اثر نفیس و ماندگار استاد شهید در این بحث بسیار مهم و حیاتی،
به بهانه سالگرد شهادت استاد از آن رو اهمیت دارد كه برخی از عوامل یاد شده
در جامعه ما نیز نمودار گشته و زنگ خطر دین گریزی را در میان جوانان به
صدا در آورده است. این موضوع به قدری اهمیت دارد كه دقت و تأمل چند باره
پیرامون آن ارزش دارد.
1. نارسایی مفاهیم الهی
استاد در زمینه «نارسایی مفاهیم الهی» ارباب كلیسا از معرفی نامطلوب خداوند یاد كرده و می نویسد:
«در قرون وسطى كه مسأله خدا به دست كشیش ها افتاد، یك سلسله مفاهیم
كودكانه و نارسا درباره خدا به وجود آمد كه به هیچ وجه با حقیقت وفق
نمىداد و طبعاً افراد باهوش و روشنفكر را نه تنها قانع نمىكرد، بلكه
متنفّر مىساخت و بر ضدّ مكتب الهى برمىانگیخت. كلیسا به خدا تصویر انسانى
داد و خدا را در قالب بشرى به افراد معرّفى نمود.» (مجموعه آثار استاد
شهید مطهری، ج1، ص479)
به مرور زمان كه بر علم و دانش آنان افزوده شد، تعالیم كلیسا را با
قواعد و قوانین مسلم علمی ناسازگار یافتند و چون از ایمان قوی برخوردار
نبودند، از خدا و ماوراء طبیعت روگردان شدند. استاد در ادامه هشدار داده كه
سخن گفتن از ارباب كلیسا «به این معنى نیست كه در منابر و مساجد ما همیشه
افراد مطّلع و با صلاحیّت، مفاهیم دینى را تعلیم مىدهند و مىدانند چه
تعلیم دهند و با عمق تعلیمات اسلامى آشنا هستند.» اما چون موضوع سخنش علل
گرایش به مادی گری در دنیای غرب بوده، از تجربه مسیحیت سخن یاد كرده است.
این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت كه اگر مبلغان علوم دینی در تبلیغ
دین سخنانی بر زبان برانند كه با موازین عقلی و علمی ناسازگار باشد،
«نخبگان» را از دین و رهبران مذهبی دور كرده و «عموم مردم» را نسبت به
معارف دینی سطحی بار می آورد كه قدرت تجزیه و تحلیل نخواهند داشت و به
راحتی فریب شیادان و حقه بازان را خواهند خورد.
تلخ است ولی حقیقت دارد كه ما كارنامه قابل قبولی در این زمینه نداریم و
الا جامعه اسلامی پس از سه دهه حاكمیت جمهوری اسلامی نباید گرفتار این همه
خرافات باشد. نخبگان از محافل مذهبی فاصله گرفته باشند و توده های مردم از
مجالس مذهبی سطحی و سخنرانانی كه مخاطبان خود را با خواب و خیال سرگرم می
كنند، استقبال بیشتری كنند، رمّالان و معركه گیران و مدعیان دروغین
بازارشان رونق داشته باشد، بازیگران سیاسی با «تظاهر به تقدس» و «ارتباط با
امام زمان» آرای مردم را به خود جلب نمایند و سی دی هایی مانند «ظهور
نزدیك است» زمینه ظهور و بروز پیدا كند. باورهای مردم به قدری سست و احساسی
باشد كه با تلنگری فرو ریزد. عملكرد این و آن باعث روگردانی از اعتقادات
دینی شود!
2. تحمیل عقیده و تكفیر صاحبان فكر و اندیشه
یكی دیگر از علل و عوامل روگردانی مردم، به ویژه نخبگان از دین «رفتار
خشونت آمیز» و «تكفیر و تفسیق» صاحبان فكر و اندیشه است. استاد در این
زمینه نیز می نویسد:
«كلیسا از نظر دیگر نیز نقش مهمّى در سوق دادن مردم به ضدّ خدایى دارد كه
از نارسایى مفاهیم الهى كلیسایى بسى مؤثّرتر بوده است و آن تحمیل عقاید و
نظریات خاصّ مذهبى و علمى كلیسا به صورت اجبار و سلب هرگونه آزادى عقیده در
این دو قسمت است.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج1، ص 487)
سپس به صورت یك قاعده كلی می افزایند:
«هر وقت و هر زمان كه پیشوایان مذهبى مردم- كه مردم در هر حال آن ها را
نماینده واقعى مذهب تصوّر مىكنند- پوست پلنگ مىپوشند و دندان ببر نشان
مىدهند و متوسّل به تكفیر و تفسیق مىشوند، مخصوصاً هنگامى كه اغراض خصوصى
به این صورت در مىآید، بزرگترین ضربت بر پیكر دین و مذهب به سود مادّیگرى
وارد مىشود.»
این سخن استاد هشداری بسیار جدی و تكان دهنده است. از آن رو، كه در تاریخ
ما مسلمانان و حتی شیعیان كه از نعمت مكتبی عقلانی و منطقی برخوردارند،
چنین رفتاری كم و بیش به چشم می خورد. چه حكیمان متألهی كه تكفیر نشدند، چه
عالمان وارسته ای كه به خاطر فكر و اندیشه ای متفاوت تفسیق نشدند، و چه
....،
وجود نمونه هایی از این دست در تاریخ گذشته درس عبرتی است برای ما. بی
مناسبت نیست كه در همین زمینه به توصیه ای از امام خمینی به علما و
روحانیان، اشاره شود. ایشان در نامه ای خطاب به آنان فرمودند:
«علما و روحانیون ان شاء اللَّه به همه ابعاد و جوانب مسئولیت خود آشنا
هستند ولى از باب تذكر و تأكید عرض مىكنم. امروز كه بسیارى از جوانان و
اندیشمندان در فضاى آزاد كشور اسلامىمان احساس مىكنند كه مىتوانند
اندیشههاى خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامى بیان دارند، با روى
گشاده و آغوش باز حرف هاى آنان را بشنوند. و اگر بیراهه مىروند، با بیانى
آكنده از محبت و دوستى راه راست اسلامى را نشان آنها دهید. و باید به این
نكته توجه كنید كه نمىشود عواطف و احساسات معنوى و عرفانى آنان را نادیده
گرفت و فوراً انگِ التقاط و انحراف بر نوشتههاشان زد و همه را یكباره به
وادى تردید و شك انداخت. اینها كه امروز این گونه مسائل را عنوان مىكنند
مسلماً دلشان براى اسلام و هدایت مسلمانان مىتپد، و الّا داعى ندارند كه
خود را با طرح این مسائل به دردسر بیندازند. اینها معتقدند كه مواضع اسلام
در موارد گوناگون همان گونهاى است كه خود فكر مىكنند. به جاى پرخاش و
كنار زدن آنها با پدرى و الفت با آنان برخورد كنید. اگر قبول هم نكردند،
مأیوس نشوید. در غیر این صورت خداى ناكرده به دام لیبرالها و ملیگراها و یا
چپ و منافقین مىافتند؛ و گناه این كمتر از التقاط نیست.» (صحیفه امام،
ج21، ص99)
3. نارسایی مفاهیم اجتماعی ـ سیاسی
یكی دیگر از عوامل دین گریزی مردم در غرب نادیده گرفتن «حقوق اجتماعی و
سیاسی» مردم از سوی ارباب كلیسا بود. آنان عمری تبلیغ كردند كه مردم در
قبال حكومت فقط دارای وظیفه اند و حكومت فقط دارای حق. در روابط دولت و ملت
حق یكطرفه حاكم است. مردم حق سئوال از دولتمردان و استیضاح آنان را
ندارند. فقط باید از فرامین حاكم اطاعت كنند، آن هم اطاعتی بی چون و چرا .
این جماعت برای توجیه شیوه استبدادی خود خدا را مستمسك قرار داده و حاكم
را در برابر خدا مسئول و پاسخگو معرفی كردند. «اعتقاد به خدا» را ملازم
«محرومیت از حقوق اجتماعی و سیاسی» شمردند و بدین وسیله مردم را از دین و
خدا بیزار كردند. حاكمان اعمال و رفتار استبدادی و ظالمانه خود را با توسل
به خدا توجیه كرده و حق هر گونه اعتراضی را از مردم سلب كردند.
در حالی كه از دیدگاه استاد شهید «از نظر فلسفه اجتماعى اسلامى، نه تنها
نتیجه اعتقاد به خدا پذیرش حكومت مطلقه افراد نیست و حاكم در مقابل مردم
مسؤولیّت دارد، بلكه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست كه حاكم را در
مقابل اجتماع مسؤول مىسازد و افراد را ذى حقّ مىكند و استیفاى حقوق را
یك وظیفه لازم شرعى معرّفى مىكند.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج1،
ص554)
سپس به سخن امیر مومنان علی (ع) در صفین در باره حقوق متقابل مردم و حاكم استناد جسته اند كه حضرت فرمود:
«امّا بعد، فقد جعل اللّه سبحانه لى علیكم حقّا بولایة امركم، و لكم
علىّ من الحقّ مثل الّذى لى علیكم ... لایجرى لاحد الّا جرى علیه، و لا
یجرى علیه الّا جرى له، و لو كان لاحدان یجرى له و لا یجرى علیه لكان ذلك
خالصا للّه سبحانه دون خلقه، لقدرته على عباده و لعدله فى كلّ ماجرت علیه
صروف قضائه؛
حقّ تعالى با حكومت من بر شما براى من حقّى بر شما قرار داده است و شما
را همان اندازه حقّ بر عهده من است كه مرا بر عهده شماست. حقّ همواره دو
طرفى است؛ كسى را بر دیگرى حقّى نیست مگر اینكه آن دیگرى را هم بر او حقّى
است. و اگر كسى باشد كه بر دیگران حقّ دارد و دیگران بر او حقّى ندارند، او
تنها خداست و آفریدگانش را چنین مزیّتى نیست، زیرا او بر بندگانش توانایى و
قدرت دارد و قضاى گوناگون او جز بر عدالت جارى نمىگردد.» (نهج البلاغه، خ
216)
با وجود چنین سند افتخارآمیزی در تاریخ مسلمانان كه با سیره رسول خدا(ص) و
امیر مومنان علی (ع) و حتی دو خلیفه بعد از پیامبر تأیید شده، نمی توان آن
چه را ارباب كلیسا به عنوان آموزه های مسیحیت تبلیغ كردند، به اسلام نسبت
داد، اما آنچه در این وادی اهمیت بیشتری دارد، رفتار رهبران مذهبی و دولت
های اسلامی است.
كافی نیست كه بگوییم رسول خدا و امیر مومنان از حقوق مردم سخن می گفتند و
آن را به طور كامل مراعات می كردند، و بدان افتخار كنیم، هر چند در تاریخ
اسلام نسبت به تاریخ ملل دیگر افتخار دارد؛ اما برای نسل امروز رفتار
پیروان آن بزرگواران معیار داوری است.
چه بخواهیم و چه نخواهیم رفتار رهبران مذهبی در این عرصه از عوامل مهم
جذب یا دفع مردم به دین شده است. امام خمینی بارها از این واقعیت سخن گفتند
و علما و روحانیت را بدان متذكر شدند و آنان را از پیامدهای رفتارشان
هشدار دادند.
استاد شهید از علل و عوامل دیگر دین گریزی و مادی گری مانند: «روش تبلیغ
دین»، «محیط اخلاقی و اجتماعی نامساعد»، «زهد گرایی منفی و ایجاد تعارض
میان دین و دنیا» نیز سخن گفته اند كه بحث در باره آن ها را به فرصتی دیگر
وامی گذاریم.
|