تبليغاتX
گوناگون

گوناگون



آیت الله طالقانی (آردبزرگ)
هنرمند و نويسنده مزدور از هر کشنده ايي زيان بارتر است.

نويسنده: نيما ? تاريخ: جمعه 28 مرداد1390 ? موضوع: گفته های بزرگان ?

بانو گودیوا (داستانهای واقعی)

همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود.

وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود، را مشاهده کرد .

اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد.

بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر بر

هنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم .

گودیوا قبول می کرد، خبرش در شهر پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینه اش بود

 در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.

 در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است

نويسنده: نيما ? تاريخ: شنبه 8 مرداد1390 ? موضوع: داستانهای واقعی ?

انقلاب خاموش… اثر کریس دی بِرگ (شعرهاي زيبا)
انقلابی خاموش در جریان است
همچون آتشی در چهار گوشۀ گیتی
و یاران دیرین ما، با باطنی روشن به سخن آمده اند
با برق آگاهی در چشمهاشان

سخنی خاموش در جریان است
مردمان از دیده هایشان باز می گویند
و به هر کوی و بزنی همه آگاهند
بر نسیم آزادی که وزیدن گرفته است.
از پس هزاران سال چشم دوختن به آسمانها
اکنون فرا میرسد از راه، فرا میرسد از راه

و آنگاه باور خواهی کرد، باورش خواهی کرد
آنگاه که روشنایی بر ما فروبارد
آنگاه باور خواهیم کرد
باورش خواهیم کرد…

جشنهایی خاموش بر پاست
دیری است مردمانی چشم انتظار،
تا بیداری جهان را نظاره گر باشند
تا بر جان خویش آگاهی یابند
تا طعم شهد دگرگونی را در زمان خود بچشند
و این نیز فرا خواهد رسید…

و ما در برابر دشمن قد خواهیم افراخت
کسانی به یاریمان خواهند برخاست
و دیگرانی بر ما خیانت پیشه خواهند نمود.
کلامی مگو!
کلامی نمی گویم اما، این انقلاب خاموش
دیو تاریکی را به نور خویش از پای در خواهد آورد

و آنگاه باور خواهی کرد، باورش خواهی کرد
آنگاه که روشنایی بر ما فروبارد
آنگاه باور خواهیم کرد
باورش خواهیم کرد…

آنگاه که روشنایی بر ما فروبارد!

از اینجا دریافت کنید (VBR ~ 160 kbps, MP3, 5 MB)

این ترانه از آلبوم Quiet Revolution منتشر شده به سال 1999 گرفته شده است.

نويسنده: نيما ? تاريخ: جمعه 3 تیر1390 ? موضوع: شعرهاي زيبا ?

آل کاپون (مطالب جالب)

آل کاپون معروف‌ترین گانگستر آمریکا و بزرگترین نماد قانون شکنی در دهه ۱۹۲۰ آمریکاست. آلفونسه گابریل کاپون در ۱۷ ژانویه سال ۱۸۹۹ متولد شد و در ۲۵ ژانویه ۱۹۴۷ زندگی را بدرود گفت

هرچند در کارت شناسایی اش به عنوان فروشنده اثاثیه دست دوم معرفی شده بود، اما در واقع یک گانگستر آمریکایی بد نام طی سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ بود. اصلیت کاپون ناپلی بود، یک ناپلی متولد شده در نیویورک که تبهکاری را از بروکلین آغاز کرد و سپس به شیکاگو نقل مکان کرد و تبدیل به بدنام‌ترین مجرم این شهر شد.

در اواخر دهه ۱۹۲۰ در لیست سیاه اداره تحقیقات فدرال آمریکا قرار داشت، نهایتا در سال ۱۹۳۱ توسط حکومت فدرال به جرم فرار از پرداخت مالیات متهم شناخته شده و سقوط کرد. او در سال ۱۹۳۱ به جرم پرداخت نکردن مالیات به ۱۱ سال زندان محکوم شد و در سال ۱۹۳۲ به زندان آتلانتا فرستاده شد. او همچنین مقداری از دوران محکومیتش را در زندان آلکاتراس گذراند. در زندان دچار مشکلات روحی و روانی شد. حتی چند ماه آخر محکومیت را در بیمارستان روانی گذراند. او در سال ۱۹۴۷ در پی ایست قلبی درگذشت

 

نويسنده: نيما ? تاريخ: جمعه 30 اردیبهشت1390 ? موضوع: مطالب جالب ?

شباهت خرافه‌گرایی ما وكلیسای قرون وسطی (مقالات)
به بهانه سالگرد شهادت استاد مطهری

یكی از مباحث بسیار با ارزشی كه متفكر شهید، استاد مطهری مطرح كرده، «علل دین گریزی مردم» است. ایشان این بحث را با استفاده از تجربه مسیحیت و ارباب كلیسا در جهان غرب مطرح كرده و شواهد فراوانی برای آن آورده تا هشداری به مسلمانان و علمای اسلام و رهبران مذهبی داده باشد و آنان را از تكرار تجربه رهبران مذهبی مسیحیت برحذر بدارد.

     استاد هم از «نارسایی مفاهیم الهی و آسمانی» كه از سوی پدران روحانی به مسیحیان ارائه می شد، سخن گفته؛ هم از «نارسایی مفاهیم سیاسی و اجتماعی» كه ارباب كلیسا به هنگام برخورداری از قدرت سیاسی به مردم می گفتند؛ و هم از «رفتار خشونت آمیز» رهبران مذهبی با صاحبان فكر و اندیشه یاد كرده و سهم هر كدام از این عوامل را در سوق دادن مردم به مادیگری و بی دینی برشمرده است.

  مروری بر اثر نفیس و ماندگار استاد شهید در این بحث بسیار مهم و حیاتی، به بهانه سالگرد شهادت استاد از آن رو اهمیت دارد كه برخی از عوامل یاد شده در جامعه ما نیز نمودار گشته و زنگ خطر دین گریزی را در میان جوانان به صدا در آورده است. این موضوع به قدری اهمیت دارد كه دقت و تأمل چند باره پیرامون آن ارزش دارد. .....             (برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.)
ادامه مطلب
نويسنده: نيما ? تاريخ: سه شنبه 13 اردیبهشت1390 ? موضوع: مقالات ?

پرفروش‌ترین کتاب‌های تاریخ کدامند؟ (مطالب جالب)
روزنامه نیویورک تایمز که مروری داشته بر کتابهای پرفروش تاریخ از زمان اختراع ماشین چاپ توسط «یوهانس گوتنبرگ» آلمانی در قرن پانزدهم میلادی تا زمان حاضر، 10 کتاب به عنوان پرفروش ترین کتاب انتخاب شده‌اند و با توجه به گسترش جمعیت و پیشرفت در صنعت چاپ، امکان جابجایی این لیست به زودی قابل پیش بینی خواهد بود.              (برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.)


ادامه مطلب
نويسنده: نيما ? تاريخ: جمعه 9 اردیبهشت1390 ? موضوع: مطالب جالب ?

آیت الله طالقانی (گفته های بزرگان)
” تحمیل کردن به نام دین خطرناک‌ترین تحمیلات است ، یعنی آنچه از خدا نیست ، از جانب حق نیست ، آن‌ها را به اسم خدا به دست‌ و پای مردم ببندند ، حق اعتراض به کسی ندهند ، حق انتقاد ندهند ، حق فعالیت آزاد به مسلمان‌ها و مردم ندهند…

دعوت اسلام به رحمت و آزادی است… باید از همان قدم اول پرچم رحمت را باز کنیم…

صدها بار من گفتم که مساله شورا از اساسی‌ترین مسائل اسلامی است . حتی به پیغمبرش با آن عظمت می‌گوید با مردم مشورت کن ، به این‌ها شخصیت بده ، بدانند که مسئولیت دارند .

هنوز در مجلس خبرگان بحث می‌کنند که این اصل اساسی قرآن به چه صورت پیاده شود . می‌دانم چرا نکردند….

علی فرمود هرکس استبداد کند ، هلاک می‌شود…

بروید دنبال کارتان ، بگذارید این مردم مسئولیت پیدا کنند…خود رایی و خودخواهی را کنار بگذارید ، تحمیل عقیده را کنار بگذارید، استبداد زیر پرده دین را کنار بزنید…”

آخرین فریاد‌های طالقانی در نماز جمعه 17 شهریور 58


نويسنده: نيما ? تاريخ: دوشنبه 15 فروردین1390 ? موضوع: گفته های بزرگان ?

نمدمال شدن و کنش بی کنشی (داستانهای واقعی)

نقل است که وقتی هولاکو خان مغول، خلیفه بغداد را به اسارت گرفت، اطرافیان خان مغول ، وی  را از کشته‌شدن خلیفه  بر حذر داشتند. چرا که  بر این باور بودند اگر  خون  خلیفه‌ای بر زمین ریخته شود دنیا زیر و رو می‌شود و آسمان به زمین خواهد آمد. از این رو  هولاکو خان که باورش به افسانه‌های مردم قدر بود، از ترس این‌که مبادا در اثر کشته شدن خلیفه بلایی  نازل گردد دست به دامان   وزیر مدبر و دانشمند  خود خواجه نصیرالدین طوسی می‌شود و با او دراین باره مشورت می‌کند. خواجه نصیر وزیر ایرانی خان مغول که فردی باهوش و زیرک بود که نه می‌خواست خلیفه از مجازات بی نصیب بماند و نه می خواست ترس هولاکو‌خان را نادیده بگیرد، پیشنهاد می کند تا  فراشان میرغضب ، خلیفه را در نمدی پیچانده و از در احتیاط اندک اندک  دست و پای او را مالش دهند ، تا  چنانچه  در  اثنای این مالش مثلا  دیدند و یا شنیدند ،  آثار رعد و برق و باد و غرش آسمان بروز کرد و زمین به لرزه در آمد ، دست  نگاه دارند و اگر اتفاقی از آسمان نیافتاد و بلایی نازل نشد به مالاندن خلیفه در نمد ادامه دهند تا خاطر مبارک خان را از  تشویش حیات خلیفه آسوده سازند. فراشان و نمد‌مالان خلیفه را در نمد پیچاندند و سری به آسمان و دستی به نمد خلیفه را مالاندند و مالاندند و هم‌چنان مردم نظاره‌گر و نمد‌مالان به آسمان نگاهی می‌کردند و آسمان به زمین نزدیک نشد و نشد  تا عاقبت  خلیفه در اثر نمد مال شدن  دار فانی را وادع  گفت.

نويسنده: نيما ? تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند1389 ? موضوع: داستانهای واقعی ?

وقتی قاتل عزادار مقتول می شود/دکتر شریعتی ( گفته های بزرگان)
ظهور ایدئولوژی و انقلاب، همان دوره" بعثت" است. زمانی که ایدئولوژ ی و انقلاب وارد تاریخ می شود، سنت تاریخی ، ((فرهنگ))، تمدن ، علوم و غیره، به شکل ادامه آن انقلاب و ایدئولوژی، به وجود آمده ، گسترش می یابد اما خود انقلاب یا ایدئولوژی ، از بین می رود! ابو علی سینا که مرد فرهنگ و علم است به وجود می آید اما ابوذر _ که مظهر ایدئولوژی و انقلاب است _ دیگر از بین می رود؛ دانشگاهها و حوزه های علمی بزرگ ، شرق و غرب عالم اسلام ، به وجود می آید، از آنها علما ، فلاسفه ، فقها ، مفسرین و متکلمین بزرگی بر می خیزند اما یک " ابوذر" دیگر ، و حتی یک نیمه ابوذر هم " برنمی خیزد"، چراکه علم ، تمدن و فرهنگ، جانشین ایدئولوژی و ایمان و انقلاب شده است. این است که در دوره بنی عباس ، قبه اسلام ، مرکز علم ، تمدن و فرهنگ می شود اما خود اسلام ، بازیچه دروغهای هارون و مامون ، بازیچه دست متوکل و معتصم _ جانشینان پیغمبر و پاسداران سنت پیغمبر!_ و بازیچه دست هزار و یکشبها و کاخ افسانه ای بغداد!
اطراف این "خلفا" را هم جمع کثیری از فقها ، علما ، مدرسین و محدثین می گیرند و اسلام را به سود کاخ "هزار و یک شب" توجیه می کنند و مردم هم با گرسنگی و بدبختی و ذلت و اسارت، به نام صبر و قناعت و تسلیم و رضا در برابر مشیت و اطاعت الوالامر و حکومت الهی .... تمکین!
همواره این چنین بوده است که جلاد، وارث شهید می شود ؛ ارتجاع ، وارث انقلاب ؛ شرک ، خلیغه توحید و بالاخره ، تاریخ ، فرهنگ و سنت تاریخی ، جانشین ایدئولوژی و انقلاب ، و حتی قاتل ، عزادار مقتول...! در "خندق" علی ضربه میزند ولی در "صفین" می خورد!
...
اما چگونه؟ در جامه دوست. این است ابوسفیانی که شعار" اعل هبل" می داد ، اکنون: پرچمدار " لا اله الا الله" است تا به نام " خلافت اسلام"، قومیت عرب و اشرافیت قریش را بر رسالت محمد پیروز کند و ادامه دهد ، و همین متوکلی که آب به قبر امام حسین می بست ، ناگهان با پای پیاده به زیارت قبر امام رضا می رود! گنبدش را طلا می کند، آرامگاهش را " دربار سلطان ارض طوس" می سازد و غرق طلا و جواهر می کند، " ورد " می خواند و غش می کند و از این اداها... اما همو از برکت همین اداها استثمار می کند ، برده فروشی می کند، نفاق افکنی می کند ، مردم را در بدبختی نگه می دارد تا قومیت عجم و سلطنت صفوی به نام "ولایت شیعه" ، بر " امامت و عدل علی " چیره شود و ادامه یابد و تازه ، مردم عاشق اهل بیت و زائر حسین که هزار سال به جرم این عشق پاک شکنجه می شدند _ بدون اینکه هیچکدام از این شعارها ی اصلی و هدفهای اجتماعی و طبقاتی و انسانی شیعه، که اساس اختلاف امامت و خلافت بوده است ، پیروز شده باشد _ تنها آزادی آن زیارت و تجلیل از ائمه و جواز ابراز احساسات نسبت به اهل بیت و لعن و نفرین نسبت به دشمنان تاریخی آنان را پیروزی تشیع پنداشتند و هر نظام حاکمی را که از رژیم خلفا هم بدتر بود _ فقط به این دلیل که نسبت به اهل بیت ابراز ارادت می کرد _ نظام شیعی تلقی کردند ، چه ، اسلام را از صورت مخالف با " بت پرستی" ، به صورت مخالف با " بت" در آوردند، و تشیع را از صورت مخالفت با " خلافت" به صورت مخالفت با "خلیفه " ! و تمام فاجعه این است!

(دکتر علی شریعتی)



نويسنده: نيما ? تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن1389 ? موضوع: گفته های بزرگان ?

محمدتقی بهار (شعرهاي زيبا)
مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار این قفس را بَر شِکَنُ و زیر و زِبَر کن
بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وَز نفسی عرصهٔ این خاک تیره را. پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است
این قفس، چون دلم، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نِگَه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران مختصر٬ مختصر کن


عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد
ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
دیده تر کن
جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن
ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین
کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد

نويسنده: نيما ? تاريخ: سه شنبه 14 دی1389 ? موضوع: شعرهاي زيبا ?

دکتر حسابی (گفته های بزرگان)
از قول ایشان نقل شده است : روزی در آخر ساعت درس، یکی از دانشجویانم که دانشجوی دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسید : استاد! شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟
فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.
به آن دانشجو گفتم:
جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود، و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد!
نويسنده: نيما ? تاريخ: جمعه 10 دی1389 ? موضوع: گفته های بزرگان ?

روسي (ضرب المثل)
با مردم مشورت کن ولي خودت تصميم بگير .
نويسنده: نيما ? تاريخ: جمعه 10 دی1389 ? موضوع: مثلها ?

کوروش کبیر (خاطرات پندآموز بزرگان)

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟
کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟!  کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!
نويسنده: نيما ? تاريخ: یکشنبه 21 آذر1389 ? موضوع: خاطرات پندآموز بزرگان ?

دکتر محمد مصدق (خاطرات پندآموز بزرگان)

پیش بینی مرحوم دکتر محمد مصدق در مورد فاجعه ای که امروز من و تو لمسش می کنیم

گفتگوی  شادروان دکتر مصدق با آندره بریسو، خبرنگار فرانسوی در 15 ژوئیه 1951

مصدق به من گفت: در مورد ملی کردن نفت رودرروی انگلیسی ها قرار گرفته است و گفتگویش  با هریمن، رئیس جمهور آمریکا و جنگ سازمان های جاسوسی علیه ایران را پیش کشید.

پس از لحظاتی افزود: من پیر شده ام. فکر نمیکنم به سن هشتاد برسم (در آن زمان 71 ساله بود و 87 سال عمر کرد). شاید هرگز نتوانم به آنچه برای کشورم آرزو میکنم جامه عمل بپوشانم ولی مطمئنم دیگران خواهند آمد، که پس از من این کار ها را به انجام خواهند رسانید. آنها امپریالیست ها و شوروی ها را بیرون خواهند کرد. شاه را یا از بین میبرند و یا اخراج میکنند. او با این که نرم خوست، آرزوی بزرگش این است که جای کورش را بگیرد و همه کاره مملکت شود. فکر نمیکنم حزب توده قادر به گرفتن و حفظ قدرت باشد. همینطور ارتش را توانا برای بر خاستن و برپایی یک نظام دیکتاتوری نمی بینم. امیدوارم سرکرده های شیعه قصد جدی برای ورود به عرصه سیاست نداشته باشند. اگر چنین شود، ایران در آستانه وضعیت فاجعه آمیزی قرار خواهد گرفت که بدوا همسایگان ایران (عراق، سوریه و اردن) را در حالت جنگی با ما قرار میدهد. من واقعا از این تشکیلات مذهبی هراس دارم. درست است که ما مسلمان هستیم، ولی در واقع عرب نیستیم و رودرروی سنی ها قرار داریم. بدین ترتیب تشکیلات آخوند های شیعه با آن سلسله مراتب و امکانات اگر به قدرت دست یابد، ما در داخل مواجه با انقلابی خونین خواهیم شد و در خارج باید نتایج جهاد علیه عراق و اردن و سوریه را تحمل کنیم. فکر نمیکنم مصر و حتا اسرائیل مداخله کنند. به هر حال اگر این فرض آخری تحقق پیدا کند، یک آیت اللهی وارد عرصه میشود و نهضتی مالامال از نفرت علیه غرب و حتا ضد یهود و در دشمنی با عرب های سنی راه خواهد انداخت و ای بسا که خیابان ها جای جسد و خون خواهد شد.

نويسنده: نيما ? تاريخ: جمعه 19 آذر1389 ? موضوع: خاطرات پندآموز بزرگان ?

آیت الله طالقانی (گفته های بزرگان)
” تحمیل کردن به نام دین خطرناک‌ترین تحمیلات است، یعنی آنچه از خدا نیست، از جانب حق نیست، آن‌ها را به اسم خدا به دست‌ و پای مردم ببندند، حق اعتراض به کسی ندهند، حق انتقاد ندهند، حق فعالیت آزاد به مسلمان‌ها و مردم ندهند…

دعوت اسلام به رحمت و آزادی است… باید از همان قدم اول پرچم رحمت را باز کنیم…

صدها بار من گفتم که مساله شورا از اساسی‌ترین مسائل اسلامی است . حتی به پیغمبرش با آن عظمت می‌گوید با مردم مشورت کن ، به این‌ها شخصیت بده ، بدانند که مسئولیت دارند .

هنوز در مجلس خبرگان بحث می‌کنند که این اصل اساسی قرآن به چه صورت پیاده شود . می‌دانم چرا نکردند….

علی فرمود هرکس استبداد کند ، هلاک می‌شود…

بروید دنبال کارتان ، بگذارید این مردم مسئولیت پیدا کنند…خود رایی و خودخواهی را کنار بگذارید ، تحمیل عقیده را کنار بگذارید، استبداد زیر پرده دین را کنار بزنید…”

نويسنده: نيما ? تاريخ: دوشنبه 8 آذر1389 ? موضوع: گفته های بزرگان ?

شريعتي (داستانهای واقعی)
در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين'' و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته بود ! اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون ...استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند. فكر ميكنيد اون دانش آموز چه كسي مي تونست باشه؟
          دکتر شريعتي

نويسنده: نيما ? تاريخ: دوشنبه 17 آبان1389 ? موضوع: داستانهای واقعی ?

سيمين بهبهاني (شعرهاي زيبا)

قلم چرخيد و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ايران را گرفتند

به تيتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کيهان را گرفتند

چپ و مذهب گره خوردند و شيخان
شبانه جاي شاهان را گرفتند

همه ازحجره‌ها بيرون خزيدند
به سرعت سقف و ايوان را گرفتند

گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند

به هر انگيزه و با هر بهانه
مسلمان نامسلمان را گرفتند

به جرم بدحجابي، بد لباسي
زنان را نيز، مردان را گرفتند

سراغ سفره ها، نفتي نيامد
وليکن در عوض نان راگرفتند

يکي نان خواست بردندش به زندان
از آن بيچاره دندان را گرفتند

يکي آفتابه دزدي گشت افشاء
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند

يکي خان بود از حيث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند

فلان ملا مخالف داشت بسيار
مخالف‌هاي ايشان را گرفتند

بده مژده به دزدان خزانه
که شاکي‌هاي آنان را گرفتند

چو شد در آستان قدس دزدي
گداهاي خراسان را گرفتند

به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهاي دربان را گرفتند

نميخواهند چون خر را بگيرند
محبت کرده پالان را گرفتند

غذا را آشپز چون شور ميکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند

چو آمد سقف مهمانخانه پائين
به حکم شرع مهمان را گرفتند

به قم از روي توضيح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند

به جرم ارتداد از دين اسلام
دوباره شيخ صنعان را گرفتند

به اين گله دوتا گرگ خودي زد
خدائي شد که چوپان را گرفتند

به ما درد و مرض دادند بسيار
دليلش اينکه درمان راگرفتند

مقام رهبري هم شعر ميگفت
ز دستش بند تنبان را گرفتند

همه اين‌ها جهنم، اين خلايق
ز مردم دين و ايمان را گرفتند


نويسنده: نيما ? تاريخ: جمعه 23 مهر1389 ? موضوع: شعرهاي زيبا ?

ايتاليايي (ضرب المثل)
بر حذر باش از کسي که چيزي ندارد از دست بدهد.
نويسنده: نيما ? تاريخ: جمعه 23 مهر1389 ? موضوع: مثلها ?

اگر كوسه ها آدم بودند (پندآموز)
دختر كوچولوي صاحبخانه از آقاي " كي" پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقاي كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،
توي دريا براي ماهيها جعبه هاي محكمي ميساختند،
همه جور خوراكي توي آن ميگذاشتند،
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.
هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند.
براي آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،
گاهگاه مهماني هاي بزرگ بر پا ميكردند،
چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !
براي ماهي ها مدرسه ميساختند
وبه آنها ياد ميدادند
كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به آنها مي قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
به ماهي كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوري خود را براي يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده يي كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد
اگر كوسه ها ادم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند،
ته دريا نمايشنامه به روي صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو هاي قهرمان
شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند.
همراه نمايش، آهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند.
در آنجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت
كه به ماهيها مي آموخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود"
  برتولت برشت

نويسنده: نيما ? تاريخ: دوشنبه 19 مهر1389 ? موضوع: پندآموز ?

دریای کاسپین ( مطالب جالب )

بگوییم کاسپین

خزر نام قومی بربر ، ستیزه جو و انیرانی ( غیر ایرانی ) است که در بین شمال غربی دریای کاسپین و دریای سیاه سکونت داشتند . این قوم که در طول تاریخ به قومی وحشی مشهورند ، در حدود سده ی ششم میلادی ، حکومت مستقلی به وجود آوردند و کشور خود را خاقانات خزر نامیدند . آنان پس از تشکیل فرمانروایی مستقل ، یورش به اقوام همسایه را که بیشتر مردم اسلاو بودند ، آغاز کردند و هر از گاهی نیز زیان هایی به بخش های شمالی امپراتوری ساسانی می رساندند ، تا آنکه برای جلوگیری از یورش های این قوم نیمه وحشی به دستور کیخسرو انوشیروان ، دیواری بزرگ در شهر دربند ساخته شد ، که سنگ نبشته ی این دستور نیز همچنان باقی مانده است . تا آنکه در سده های ۹ و ۱۰ میلادی با یورش اقوام روس ، خزرها سرزمین هایشان را از دست دادند و به سوی اروپای غربی گریختند .

اما کاسپین که در بسیاری از زبان های جهان برای اشاره به این دریاچه به کار می رود ، از نام قوم ایرانی و سفیدپوست کاسپی گرفته شده است که ابتدا در کرانه های باختری تا جنوب باختری دریاچه ساکن بوده اند و کم کم تا کرانه های جنوبی آمدند . از دیدگاه قوم شناسی نیز بر پایه ی پژوهش های جدیدی که درباره ی ژنتیک مردمان جنوبی این دریا شده ، چنین گواهی شده که مردمان گیلک زبان – شامل طبری ها و دیلمی ها – همگی از سوی پدری از نوادگان مردمی هستند که از باختر دریاچه ی کاسپین آمده اند .

وجود شهری به نام دروازه ی کاسپین ( دربند ) در ورودی سرزمین باستانی تبرستان ( که هم اکنون در استان تهران است‌ ) گواهی دیگر بر این ادعاست . نام های کاشان و قزوین نیز بیانگر این موضوعند . کاسپین نام جهانی و حقیقی این دریاست . دانستن همین تاریخچه ی کوتاه ، هر ایرانی را بر آن می دارد تا کاسپین را خزر نخواند . بزرگترین دریاچه ی جهان در شمالی ترین بخش خاک میهن باستانی ماست . دریاچه ای با پیرامون ۷۰۰۰ کیلومتر و پهنه ی ۳۹۴۲۰۰ کیلومتر مربع .

نويسنده: نيما ? تاريخ: دوشنبه 19 مهر1389 ? موضوع: مطالب جالب ?

مهاتما گاندي (گفته های بزرگان)
درد من تنهايي نيست ،
درد من ، مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت،
بي عرضگي را صبر،
و با تبسمی بر لب اين حماقت را حكمت خداوندي مي دانند.
نويسنده: نيما ? تاريخ: پنجشنبه 8 مهر1389 ? موضوع: گفته های بزرگان ?

توهم توطئه (مقالات)
روانپریشی سیاسی

توهم توطئه در تعریف علمی آن نوعی بیماری روانی است که حاکمان نامشروع و مستبد به آن دچار می شوند و از آنجاییکه این افراد خود با توطئه و دسیسه چینی علیه دیگران به قدرت رسیده اند، به همه چیز وهمه کس سوءظن دارند و گمان می کنند دیگران نیز به همان اقداماتی دست می زنند که خود آن ها انجام می دهند. شکی که در تعریف روانشناسی از آن تحت عنوان " پارانویا " یاد می شود. کسی که خود با دروغ و نیرنگ و زیر پا گذاشتن تمام ارزشهای انسانی به قدرت رسیده است، تمام وقایع عمده سیاسی و سیر حوادث و مشی وقایع را در دست پنهان و قدرتمند سیاست بیگانه و سازمان های مخوف سیاسی واقتصادی و حتی مذهبی وابسته به آن سیاست می پندارد و همه رجال سیاسی جهان را همچون عروسکان خیمه شب بازی می داند که از سوی قدرتهای پشت پرده مامور به نابودی او هستند. کسی که به توهم توطئه مبتلاست به نظر خود ایمان و اعتقاد دارد ، اعتقادی راسخ و جزمی و تعبدی به نوع خاصی از عقاید سیاسی و توهمی که در او شکل می گیرد.
نويسنده: نيما ? تاريخ: پنجشنبه 8 مهر1389 ? موضوع: مقالات ?

حيله و مکر زنان (حكايتهاي زیبا)
آورده اند  مردي بود که پيوسته تحقيق ِ مکرهاي زنان مي کرد و از غايت غيرت ،هيچ
زني رامحل اعتماد خود نساخت و کتاب"حيل النساء " (مکرهاي زنان) را پيوسته مطالعه مي کرد. روزي در هنگام سفربه قبيله اي رسيد وبه خانه اي مهمان شد.

مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زني داشت در غايت ظرافت ونهايت لطافت .

زن چون مهمان را پذيرا شد با او ملاطفت آغاز نمود.

مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد، به مطالعه کتاب مشغول شد. زن ميزبان گفت: خواجه ! اين چه کتاب است که مطالعه ميکني؟

گفت:حکايات مکرهاي زنان است. زن بخنديد وگفت : آب دريا به غربيل نتوان پيمود وحساب ريگ بيابان به تخته خاک ، برون نتوان آورد و مکرهاي زنان در حد حصر نيايد .

پس تير ِغمزه در کمان ِابرو نهاد و برهدف ِ دل او راست کرد واز در مغازلت و معاشقت در آمد چنان که دلبسته ي ِ او شد.
در اثناي آن حال، شوهر او در رسيد…
زن گفت : شويم آمد وهمين آن که هر دو کشته خواهيم شد . مهمان گفت:تدبير چيست؟
گفت :برخيز و در آن صندوق رو . مرد در صندوق رفت. زن سرِ صندوق قفل کرد .

چون شوهر در آمد پيش دويد و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفريب شوهر را ساکن کرد. چون زماني گذشت گفت: تو را از واقعه امروز ِ خود خبر هست؟ گفت نه
بگوي. گفت: مرا امروز مهماني آمد جوانمردي لطيف ظرايف و خوش سخن و کتابي داشت در مکر زنان و آن را مطالعه ميکرد من چون آن را بديدم خواستم که او را بازي دهم به غمزه بدو اشارت کردم ،
مرد غافل بود که چينه ديد و دام نديد. به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد و بساط عشق بازي بسط کرد وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسيد.
ساعتي در هم آميختيم! هنوز به مقام آن حکايت نرسيده بوديم که تو برسيدي وعيش ما منغض کردي!

زن اين ميگفت و شوهر او مي جوشيد ومي خروشيد وآن بي چاره در صندوق از خوف مي گداخت و روح را وداع مي کرد. پس شوهر از غايت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟

گفت:اينک او را در صندوق کردم و در قفل کردم !!!

کليد بستان و قفل بگشاي تا ببيني. مرد کليد را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند (جناق شکسته
بودند) و مدت مديدي بود هيچ يک نمي باخت.

مرد چون در خشم بود بياد نياورد که بگويد يادم و زن در دم فرياد کشيد *يادم تو را فراموش . *

مرد چون اين سخن بشنيد کليد بينداخت وگفت : لعنت بر تو باد که اين ساعت مرا به آتش نشانده بودي و قوي طلسمي ساخته بودي تا جناق ببردي.

پس با شوهر به بازي در آمد و او را خوش دل کرد .چندان که شوهرش برون رفت ، در صندوق بگشاد و گفت: اي خواجه چون ديدي، هرگز تحقيق احوال زنان نکني؟
گفت : توبه کردم و اين کتاب را بشويم که مکر و حيلت شما زيادت از آن باشد که در حد تحرير در آيد…

نويسنده: نيما ? تاريخ: پنجشنبه 8 مهر1389 ? موضوع: حكايتهاي زیبا ?

یک با يک برابر نيست (پندآموز)
يک با يک برابر نيست
معلم پاي تخته داد مي زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود
ولي آخر کلاسي ها
لواشک بين خود تقسيم مي کردند
وان يکي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد
براي آنکه بي خود هاي و هو مي کرد و با آن شور بي پايان
تساوي هاي جبري رانشان مي داد
خطي خوانا به روي تخته اي کز ظلمتي تاريک
غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت
يک با يک برابر هست
از ميان جمع شاگردان يکي برخاست
هميشه يک نفر بايد به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد
تساوي اشتباهي فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسيد
گر يک فرد انسان واحد يک بود ايا باز
يک با يک برابر بود
سکوت مدهوشي بود و سئوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد
آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبي پک و دستي فاقد زر داشت
پايين بود
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه مي داشت
بالا بود
وان سيه چرده که مي ناليد
پايين بود
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده مي گرديد
يا چه کس ديوار چين ها را بنا مي کرد ؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
يا که زير ضربت شلاق له مي گشت ؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس مي کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
يک با يک برابر نيست

اثري از خسرو گلسرخي

نويسنده: نيما ? تاريخ: دوشنبه 22 شهریور1389 ? موضوع: پندآموز ?

گاندی (گفته های بزرگان)
هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده دست کسی را به گرمی بفشاريد.

نويسنده: نيما ? تاريخ: دوشنبه 22 شهریور1389 ? موضوع: گفته های بزرگان ?

اصطلاح ستون پنجم ( مطالب جالب )
اصطلاح ستون پنجم از نظر معني و مفهوم مجازي همان جاسوسي است؛ منتها با اين تفاوت که جاسوس به ضرر و زيان بيگانه کار مي کند و نفع و مصلحت ملت و کشور خويش را ولو به قيمت جان از نظر دور نميدارد؛ در حالي که ستون پنجم اين معني را افاده نمي کند بلکه افراد اين ستون، دانسته يا ندانسته به زيان و ضرر خودي و نفع بيگانگان کار مي کنند.

وقتي که ريشه تاريخي آن دانسته شود حقيقت مطلب بهتر روشن مي گردد. در جنگهاي سه ساله اسپانيا (39 - 1936 ميلادي) هنگامي که ژنرال مولا يکي از سرکردگان سپاه ژنرال فرانکو با ارتش خود به سوي مادريد پايتخت اسپانيا پيش ميرفت، براي کمونيستها که بر شهر مسلط بودند پيغام فرستاد که: «من با چهار ستون سرباز و تجهيزات از شرق و غرب و شمال و جنوب به سوي مادريد پيش مي آيم ولي شما فقط روي اين چهار ستون حساب نکنيد بلکه ستون ديگري به نام "ستون پنجم" هم داريم که در مادريد و حتي در ميان جمع شما هستند که دانسته يا ندانسته براي ما فعاليت مي کنند. شايد هم با ما موافق نباشند ولي چون با عقيده و نظريه شما صد در صد مخالف هستند لذا اعمالشان غير مستقيم به نفع ما تمام مي شود.

اگر از چهار ستون اعزامي واهمه نداريد از اين "ستون پنجم" بترسيد که در تمام امور و شئون شما نفوذ دارند و راه ورود چهار ستون را به داخل شهر هموار مي کنند.» همينطور هم شد و بالاخره ژنرال فرانکو با کمک همين ستون پنجم و خرابکاري آنها توانست پايتخت اسپانيا را که کابوس قحط غلا و گرسنگي بر آن سايه انداخته بود تصرف کند و سلطه و سيطره کمونيستها و جمهوري خواهان را از سراسر خاک اسپانيا براندازد.

از اين تاريخ است که دو کلمه ستون پنجم وارد اصطلاحات سياسي شد و به عاملان اجنبي و به طور کلي هر فرد و دسته اي اطلاق گرديد که اعمالي به زيان و ضرر خودي و سود بيگانه انجام دهند.

در همين جنگ بين المللي دوم اگر دقيقاً بررسي کنيم، ملاحظه مي شود که پيروزيهاي برق آساي اوليه دولت نازي آلمان هيتلري به آن شکل و صورتي که در تاريخ لشکرکشيهاي نظامي بي سابقه بوده بيشتر از رهگذر وجود ستون پنجم در کشورهاي متخاصم و فعاليتها و خرابکاريهاي آنان انجام پذيرفته است و گرنه عقل سليم و بطور کلي قاعده و ضابطه نظامي و لشکر کشي حکم نمي کند که کشوري هر قدر هم نيرومند باشد کشورهاي مجاور را که اتفاقاً ضعيف هم نبودند و همه چيز داشتند يکي پس از ديگري در ظرف چند روز به تصرف درآورد.

اصطلاح ستون پنجم با وجود آنکه قدمتي ندارد معذالک به علت بسط و جامعيت معني و مفهوم کلمه چنان به سرعت اشاعه و انتشار يافت که در حال حاضر هر جا پاي جاسوسي و خيانت حتي در مجامع و خانواده ها به ميان آيد از آن براي افاده مقصود استفاده و استناد مي کنند. کما اينکه تحولات و دگرگونيهاي سياسي ايران بعد از شهريور 1320 خورشيدي و خيانتهايي که از طريق مختلف نسبت به ايران و ايرانيان صورت گرفته موجب گرديده است که اين اصطلاح سياسي از اروپا به ايران بيايد و در موارد مقتضي به صورت ضرب المثل مورد استفاده و استناد قرار گيرد.

در پايان مقال، ناگفته نماند که در سال 1360 شمسي کتابي تحت عنوان "ستون پنجم" به وسيله آقاي کاظم اسماعيلي به فارسي ترجمه گرديده است که در اين کتاب از داستان ستون پنجم آلمان نازي در انگلستان بحث ميکند. ستون پنجم مزبور حتي در انتيليجنس سرويس انگلستان هم نفوذ کرده بود.

نويسنده: نيما ? تاريخ: چهارشنبه 27 مرداد1389 ? موضوع: مطالب جالب ?

آلماني (ضرب المثل)
با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي کن .
نويسنده: نيما ? تاريخ: چهارشنبه 27 مرداد1389 ? موضوع: مثلها ?

سه معمايی كه مايكروسافت نمیتواندحل كند!!! (ترفندها)
1. هندیا کشف کردن که هیچ کس نمیتواند پوشه ای به نام CON را درهیچ قسمتی از کامپیوتر ایجاد کند. این چیزی خیلی عجیب... و باور نکردنی است.

در مایکروسافت ، کل تیم نمی توانند پاسخ چنین اتفاقی را بدهند!!
همین حالا امتحان کنید،فولدری به نام CON را نمیتوانید ذخیره کنید.
پاسخ کارشناس۱: شايد خاطر نام های رزرو شده است مثلا دستور Copy Con داس كه براي كپي كردن بود!
.2یک فایل تکست خالی باز کنید(کلیک راست،new text document) سپس متن Bush hid the facts را تایپ کرده و آنرا ذخیره کنید. پنجره را بسته و دوباره باز کنید.شکلی عجیب خواهید دید!!:surprised :
پاسخ كارشناس١: شايد بخاطر نوع انكودينگ (Encoding) نرم افزار Notepad باشد!
.3موضوعی جالب و باور نکردنی که توسط برزیلیها کشف شد.
مایکروسافت ورد را باز کرده و عبارت زیر را تایپ کرده و دکمه اینتر را بزنید و سپس مشاهده کنید
=rand (200, 99)
پاسخ كارشناس١: اين تابعي نهفته در نرم افزار ورد است كه جملات تصادفي را توليد مي كند. اولي تعداد پاراگراف ها و دومي تعداد جملات هر پاراگراف است. يعني اين فرمول 200 پاراگراف هر كدام با 99 جمله را كه صدها صفحه مي شود توليد مي كند.
نويسنده: نيما ? تاريخ: دوشنبه 25 مرداد1389 ? موضوع: ترفندها ?

دکتر شریعتی (گفته های بزرگان)
اگر ما بينش مذهبي مان را انطوري كه بايد مطابق منطق امروزي مان نكنيم و اسلام واقعي را انطوري كه هست نشناسيم
با حمله هاي پيگير و نيرومند تفكرات و مكتب هاي فلسفي ديگر كه از همه طرف به شدت دارد روي نسل جديد و  تحصيل كرده و روشن فكر هجوم مياورد احتمال اين هست كه دو سه نسل ديگر، بسياري از مقدسات خودمان را از دست بدهيم و نسل هاي اينده اصولا  كوچكترين گرايش و حساسيت مذهبي نداشته باشد

فروردين 1348 تهران حسينه ارشاد

نويسنده: نيما ? تاريخ: یکشنبه 24 مرداد1389 ? موضوع: گفته های بزرگان ?

قوانین باور نکردنی حاکم بر کره شمالی (مطالب جالب)

اگر پسر و دختری در کره‌شمالی قصد ازدواج با یکدیگر را داشته باشند، رضایت خانواده آنها هیچ نقشی در این ازدواج ندارد بلکه این وزارت اطلاعات و امنیت این کشور است که صلاحیت ازدواج این دو نفر را صادر می‌کند.

بین کشورهای جهان، کره‌شمالی یکی از سرزمین‌های پر رمز و راز به حساب می‌آید؛ کشوری که اخبار و گزارش‌های رسیده از آن بسیار محدود است. شاید به همین خاطر است که خیلی‌‌ها با شیندن معدود اخبار رسیده از این کشور، از قوانین عجیب حاکم بر آن اظهار تعجب می‌کنند.

(برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.)


ادامه مطلب
نويسنده: نيما ? تاريخ: پنجشنبه 21 مرداد1389 ? موضوع: مطالب جالب ?

© All Rights Reserved to akilis2006.Blogfa.com / Theme by: iTheme